ذبيح الله صفا
1092
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نفعى خود در آن مىگويد كه شعر خود را از روم بهند فرستاده است : در سينه دلم چنان بجنبد * كز جنبش او جهان بجنبد . . . در كام زبان نجنبد الا * در مدح خدايگان بجنبد در مدح شهى كه با ثنايش * كام و لب خسروان بجنبد آن شه كه بفتح ملك ايران * آنگه كه عنانكشان بجنبد از حملهء او ز حد كشمير * تا خطهء اصفهان بجنبد . . . اى خسرو كامران كه مهرت * چون جان بدلم نهان بجنبد در رومم و خامهام بمدحت * چون هندوى نكتهدان بجنبد نفعيم و از گهرفشانى * سودم بدل زيان بجنبد فيضى نيم و دلم چو دريا * در مدح تو در فشان بجنبد 3 ) حسام الدين گراى خان از خانان قريم ( كريمه ) . نامش را در فهرست خانان آن سلسله نيافتهام ليكن معلومست كه در نيمهء اول سدهء يازدهم مىزيسته است . دربارهء او گويد : چرخ اگر خير اگر شر اندازد * همه نا در برابر اندازد . . . رستم خاندان چنگيزى * كه سر خصم حيدر اندازد سيف مسلول حق حسام گراى * كه بيك حمله عسكر اندازد ولى از همهء ممدوحان آنكه واقعا نفعى او را از دل و جان مىستود ، بعد از پيامبر اسلام ، مراد و مرشد معنوى او جلال الدين محمد مولوى رومى بود كه شاعر چند قصيدهء غرا در ستايش او سروده است و از آن جمله در يكى از قصيدهها كيفيت ارادت خود را بمولوى از راه كلام و حسن بيانش باز مىنمايد و مىگويد : سرچشمهء فيض ازلى مولوى روم * كز وى عرب و هند و عجم بهرهور آمد مهدىّ على كوكبه سرّ اللّه اعظم * كانديشهاش استاد قضا و قدر آمد علامهء اسرار الهى كه كلامش * چون آيت منزل همهجا معتبر آمد توحيد الهى ز دلش ناطقه پرداخت * تحقيق ازو يك سخن مختصر آمد . . . چون حسن بيانش بشنيدم بزمانه * از شوق دلم بر در سمع و بصر آمد